|
|
|
|
|
واقعا !!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 13:46 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
در گذشت شاعر و منتقد بزرگ ایران " منوچهر آتشی " را به خانواده ی ادبی ایران تسلیت عرض می کنیم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 10:5 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
این فقط یک نامه ی ساده نیست دید شعری فروغ رو می شه توش دید . اگر اهل شعر فروغ هستی حالش رو ببر :
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 0:54 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
![]()
یاد یاران یار را میمون کند |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 9:48 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان مثل این که ما رو حسابی یادتون رفته . به دلیل مشکلات این وبلاک یه مدت خالی موند . اما دیگه قرار نشد به ما سر نزنید و کار ما رو تموم شده حساب نکنید . اگه بچه های خوبی باشید براتون مقاله ی توپ می فرستم . مقاله ای که به عمرتون ندیده باشید . خدا حافظ بچه های خوب
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 9:45 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
از حال تا همیشه
در پشت پنجره چشمی به راه مانده اما در ها مثل همیشه بسته اند و دل ها شکسته بی آنکه بدانند انتظار چه را تحمل می کنند
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام مهر 1384ساعت 0:58 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
یه کم خیلی خیلی دیر شد . ببخشید . اما خوب بعد از این قول می دم جبران کنم . این وبلاگ رو خالی نمی زاریم چه من چه بقیه ی دوستان . راستی با یه مقاله از فروغ چطورید: نگرشی بر شعر اگر اهل شعر دوره ی خودمون هستید قول می دم خیلی حال کنید از این جا بگرید : http://www.foroogh.de/namehamaghaleha/negaresh.htm
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر 1384ساعت 7:2 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
با عرض سلام شعری از امیر
یکی بود یکی نبود جز خدا هیچی نبود خونه بود کاشونه بود اما دلا ویرونه بود تودلا شادی نبود چونکه ازادی نبود هیکل بزرگترا مثل دیوار شده بود حرفا ونصیحتاشون رومون اوار شده بود دلمون از خستگی گردنش تیر می کشید کسلی رو پای ما غل وزنجیر می کشید دونفر نشسته بودن یه گوشه گپ می زدن مملی غصه نخور این روزا میگذره میره این دل نازک ماهم سروسامونی میگیره عوضش پیش همیم خلوتمون خیلی قشنگه ما فقط دو تا شدیم یه جای کارمون می لنگه بچه ها باید بیان دور همو باید بگیریم مثل دیواری بشیم راه غمو باید بگیریم اما هیچکی مارا ننشناخته هنوز چش تو خلوت ما ننداخته هنوز کی دیده که گاهی ما سر به سرمی زاریم گاهی هم ادای آدمای شادو در میاریم اما اخرش که چی حیف بره جوونیامون تو سرمون می زنن در نمیاد بازم صدامون حتی اب شوره دیگه مجبوریم زوره دیگه کاشکی تاریکی نبود هیچکسی شاکی نبود رو تن داغ بیابون دلمون گر میگیره همه دلخوشیامون داره اینجا می میره چی بگم این حرفا گفتن نداره دل من طفلی داره کم میاره گاهی من زار میزنم سر به دیوار میزنم تو تنم جار میزنم دلمو دار میزنم ذوقم افتاده یه گوشه بی صدا جون می کنه حتی تنهایی داره غر میزنه پول خون غزلام پای کیه این دل چرک و لکم جای کیه مملی واسه من غصه نخور حال خودت بهتر از این نیس اره بسه اره بسه میدونم خسته شدی دلت گرفته اما ارزوی خوبت هنوز یادم نرفته اما توضیحی در مورد شعر امیر:والله ما چند وقت پیش ازطرف انجمنمون(انجمن علمی ...فارسی) یه مسابقه طبع ازمایی گذاشتیم تو دانشگاه و یه بیت از شعر شاعرای معروف را دادیم تا شرکت کننده ها این شعروادامه بدن و امیر در ادامه شعر شاملو اینو نوشت من و برنده هم شد من اولش گفتم بابا این چه شعریه اما بعد که قضیه را گفت فهمیدم چه شعر توپیه .نظر شما چیه ؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1384ساعت 15:3 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
بي تومهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو ليريز شداز جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم درنهان خانه قلبم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد آسمان صاف وشب آرام
بخت خندان وزمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست براورده به مهتاب شب وصحرا وگل وسنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم ودر آن خلوت دل خواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه مست تماشاي نگاهت يادم آمد تو به من گفتي "از اين عشق حذر كن لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت يه نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است تا فراموش كني چند از اين شهر سفر كن" باتو گفتم"حذر از عشق ندانم,سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم" روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر ,لب بام تونشستم تو به من سنگ زدي,من نه رميدم,نه گسستم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم حذر از عشق ندانم ,سفر از پيش تو هرگز نتوانم,نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ حق,ناله ي تلخي زد وبگريخت اشك در چشم تولرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آمدكه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ,نرميدم نه گرفتي دگر ازعاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم بی تومن زنده نمانم
بی تو توفان زده دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم بی من از کوچه گذر کردی ورفتی بی من ازشهر سفر کردی ورفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تولغزید نگاهم تو نديدی؟ نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم
گوئيا زلزله آمد
گوئيا خانه فروریخت سر من بی تو من در همه شهر غريبم بی تو کس نشنود ازاین دل بشکسته صدايی بر نخیزد دگر ازمرغک پربسته نوائی تو همه بود ونبودی تو همه شعر وسرودی چه گريزی ز بر من؟ که زکويت نگريزم گر بمیرم زغم دل با تو هرگز نستیزم من ويک لحظه جدايی؟ نتوانم نتوانم
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 16:5 توسط پرند
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستان با عرض خسته نباشید
بابا ما این شعر ها را از این و اون به زور می گیریم که شما نقدش کنید البته منظورم شعر اولی است می دانم که شعر بسیار بسیار ضعیفی است اما نقد و بررسی می تواند هم به ما و هم به دوستمان کمک کند منتظر شما هستیم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 14:44 توسط پرند
|
|
||